جوجه بازی
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٤  کلمات کلیدی: داستان کوتاه

شب عید..برای بچه سه سالش  ..دو تا جوجه رنگی میخره..بچه اونقدر جوجه ها رو میچلونه.. جوجه ها همون دو..سه روز اول میمیرن..بچه گریه میکنه..مامانش میگه..عزیزم..فدای سرت..فردا میرم  دوتا قشنگترش رومیخرم..فردا بچه .. تب میکنه..پدر بجه رو به مادر میکنه ومیگه...با دو تا جوجه مریض و مردنی.. ببین ..بچمونو..دستی دستی مریض کردی..بیچاره جوجه ها..بیچاره بچه..