یک امتحان سخت
ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۱  کلمات کلیدی: داستان کوتاه

رابطتتون با نامزدتون چطور بود؟..خوب بود..ما عاشق هم بودیم..یعنی نه!!..اون عاشق من بود..خب چی شد که کار به اینجا کشید..راستش.. نمیدونم چرا هیچوقت نتونستم..حرفاشو باور کنم..خب به من حق بدین..باید یه جورایی امتحانش میکردم..تا حرفاش باورم میشد..این بود که برای مدتی ترکش کردم..بعدشم یه نامه براش نوشتم..که ما بدرد هم نمیخوریم..من کس دیگه ای رو دوست دارم..بخاطر کاری که کردم هیچوقت خودمو نمی بخشم..من باعث مرگش شدم..من کشتمش!!..چه دلیلی برا حرفاتون دارید..آخه..همیشه بهم میگفت..یه لحظه هم نمیتونه بدون من زندگی کنه..