سینما
ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧  کلمات کلیدی:

قرار بود بریم سینما.نتونستم برم دنبالش.قرارشد خودش بیاد..دیگه چیزی نمونده بود که سانس شروع بشه.پبغام فرستادم..کجایی؟..جواب داد..دارم حرکت میکنم.میدونستم که نمی تونه خودش رو برسونه ،از دستش حسابی عصبانی بودم.این بود که تصمیم گرفتم ،برگردم.هنوز چند قدمی دور نشده بودم که احساس کردم یکی داره منو صدا میکنه.برگشتم دیدم، خودشه.باورم نمیشد.گفتم..چه سریع..نکنه با هواپیما اومدی؟..خندید..گفت نه بابا خونه دوستم بودم.خونشون همین کوچه پشتیه ، راستی بلیط گرفتی؟ ،بلیط باجه تموم شده..گفتم:آره .. ولی پاره کردم.