کلاهبردار
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٤  کلمات کلیدی:

صدای زنگ در خونه بلند میشه..لیلا کوچولو در رو باز میکنه..پدرش داد میزنه..دخترم..کیه؟..بابا یه آقا هست میگه بمن کمک کنید..پدر میگه آهان ..گداست؟!..ببند در رو..دختر به چشمان مرد خیره میشه..مامانش داد میزنه..لیلا.. مگه نشنیدی بابات چی گفت؟!..دختر در رو میبنده..چند لحظه بعد..دختر قلکشو بر میداره..یواشکی از در خونه میزنه بیرون..دوان دوان خودشو به مرد میرسونه..آقا اینا پولای خودمه..همش ماله شما..مرد قلک رو از دختر میگیره..تکان میده..چند تا سکه میوفته..مرد سکه ها رو بر میداره..میریزه تو قلک، میده به دختره.. دستی به سر دختر میکشه.. میگه دختر جون به بابات بگو..افتخار میکنم که گدام..مثل توکلاه بردار نیستم..که هرچی پول باطله است.. بدم به بچم