دربست
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۳  کلمات کلیدی:

خیلی خسته شده بود. یه ماشین در بست گرفت.خودش نشست جلوی ماشین وچیزایی رو که خریده بود ریخت عقب.تقریبا نیمی از مسیر رفته بودن که خانم گفت..ببخشید یه چند لحظه همین بغل نگه دارید.بعد از ماشین پیاده شد ورفت.چند دقیقه بعد یه افسر پلیس اومد..یه نگاهی به راننده کرد..یه نگاهی به توی ماشین..راننده با تعجب گفت.. ببخشید چیزی شده..افسر ..نه خیر ..یه چند لحظه شاید معطل بشی..درضمن بد جایی پارک کردی..راننده که آدم تندمزاج وجوشی بود..از ماشین پیاده شد گفت ..قربونت برم..آخه من چکار کردم.. من رانندم..تقصیر اون خانم که معلوم نیست کدوم جهنمی رفت..افسر با تندی میگه ..درست صحبت کن ..این چه طرز صحبت کردنه..در ضمن ایشون خانم بندست..