مهمانی
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٧  کلمات کلیدی:

با یه لباس ساده ویه آرایش ساده..آروم وبی صدا وارد مهمانی شد..یواش یواش نگاه ها رو بخودش جلب کرد..طوریکه توی همون مدت کوتاه خیلی ها بهش حسودی کردن..ولی طولی نکشید که همونا دلشون برای اون سوخت..وقتی خانم خونه به اون گفت ..تواینجا چه کارمیکنی ؟!..برو سر کارت ..فهمیدن که اون مستخدمه خونست..