تصادف
ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱۳  کلمات کلیدی:

دست فرمون خوبی نداشت..همش تصادف میکرد..تصادفا توی یکی از همین تصادفا با همسرش آشنا میشه..حالا دیگه زنش نمیزاره اون پشت فرمون بشینه..میگه خطرناکه..نمیخام شوهرمو از دست بدم..اونو دوست دارم..آخه ..نمیخام قضیه ای که برای من اتفاق افتاد..دوباره تکرار بشه..