قصاص
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢۱  کلمات کلیدی:

..این همسایه بغلیتون..این پیرمرده رو میگم..هر موقعه دیدمش..ناراحته..همش تو خودشه!..هر چی سئوال ..جواب میکنی انگار نه انگار..از پشت دخلش اومد بیرون و روی صندلی کنار دستیه من نشست وگفت..آخه ..تو دار دنیا ..یدونه پسره جوون داشت..اونم مرد..گفتم..آخی..چرا ؟!..مریض بود..گفت..نه..گفتم..پس چی؟!..تصادف کرد..گفت..نه..بابا..کشتنش..گفتم..مگه ..سیاسی..چیزی بود..گفت ..برا قتل..میگن..عمدی نبوده..ولی بیچاره مثل اینکه نتونسته بود ثابت کنه..