حادثه
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٤  کلمات کلیدی: داستان کوتاه

چند روز قبلش با یه ماشین تصادف کرده بود.اون لحظه زیاد احساس درد نکرد.حتی وقتی راننده خواست اونو به درمانگاه برسونه..ممانعت کرد..وگفت نه چیزیم نیست..اما حالا سرش خیلی درد میکرد.چند روز دکتر رفتن ومعاینه شدن های پی درپی ..اونو حسابی نگران کرده بود..با اصرار از دکترش خواست..که اگه چیز خاصی هست به اونم بگه..دکترم قبول میکنه و.. با خونسردی میگه..یه خبر بد برات دارم ..یه خبر خوب..خبر بده اینه  که ..یه تومور توی سرت هست..و خبر خوبه هم اینه که جای هیچگونه نگرانی نیست..چون به موقعه اومدی..درمانت قطعی وبی خطره..