کسی خونه نبود..خودش تنها بود ..زودی بردش تو اتاق..درم از پشت قفل کرد ..محکم بغلش کرد.. بوسش کرد..خیلی دوسش داشت.با خودش گفت یعنی میشه تو ماله من بشی..ولی بعد یدفعه یاده حرفای مامانش افتاد که بهش میگفت ..این به درد تو نمیخوره..یدفعه نبینم باهاش بیرون بریاااا..ولی اخه اونم دوست داشت..مثل مامانش ازین کفش تق تقیا داشته باشه..

/ 1 نظر / 7 بازدید
یک رهگذر

چقدر قشنگ گفتی حس حسرت برای هرچیزی میتونه باشی وقتی یه چیزی رو از ته ته دلت بخوای نداشتنش اذیتت میکنه حتی اگه بدونی مال تو هم نمیشه با یک کم بودنش حتی به اندازه بغل کردنشم آروم میشی درست مثل خیلی چیزا...[گل]