عشق ممنوعه

..اگه دوباره با هم تو این زمان بدنیا بیایم..دوست داری من و تو چه نسبتی با هم داشته باشیم..این اس ام اس رو  براش فرستاد..بدونه اینکه لحظه ای فکر کنه..اخه همیشه دوست داشت نظرشو درین مورد بدونه ..میخواست ببینه اونم همین حسو نسبت بهش داره..اگر چه میدونست فرقی در کل ماجرا نمیکنه..با خودش گفت اما..اگه بفهمه چی؟... چکار میکنه؟... کم کم ضربانش تند شد و عرق تمامه بدنشو گرفت..کاملا میشد احساس پشیمونی رو از چهرش خوند..این احساس وقتی شدید تر شد که پیامه دلیور شدن پیام هم رسید..حالا دیگه بسختی نفس میکشید..تا حالا اینقدر از کرده خودش پشیمون نشده بود..همیشه سعی کرده بود این حسو ازش پنهون کنه..اگرچه در بعضی مواقع نتوسته بود خودشو در برابرش کنترل کنه..صدای زنگ اس ام اس بلند شد.. گوشیرو برداشت..چند لحظه ای صبر کرد..و بالاخره بازش کرد..وااااااااااااااااااای باورش نمیشد..نفس راحتی کشید در جوابش نوشت..بیخیال..چیزه مهمی نبود..همون بهتر که نصفه برات اومد ..کی بر میگردی پیشه خواهرت.. داداش جوووووونم ..

/ 3 نظر / 36 بازدید
یک رهگذر

عشق واژه شیرین شبهای بی ماه است؛ گاه صدای ناله ای جانسوز و پر آه است[گل]

مسی

به به آقا حمیدرضای گل و گلاب. خوش تشریف آوردین.

یک رهگذر

سلام خیلی وقت بود نبودی... فکر کنم همه چیز عوض شده برای همه...