کادو

- مامان جونم ..چرا ناراحتی؟!!..

- دخترم .. از صبح هر چی میگردم نیست..دیشب خودم  انگشترمو گذاشتم رو اوپنه اشپزخونه..حالا نیست..

- ای کلک..میخای شرطی رو که دیشب بستیمو بزنی زیر رش..باید برام اون دوچرخه رو بخری..دیدی قصش دروغ نبست..هی میگفتی دروغه دروغه..حالا کفش قرمزاتو کجا قایمش کردی؟!!

- چی میگی؟..اعصابم خورده ..سربسرم نذار.. کتک میخوریااا..اون کفشا که کهنه شده بود ..ندیدی صبح دادمش بنمکی..حالا برا چی میخایش؟..

- چرا دادی؟!!!..چرا کادوه بابا رو دادی بنمکی؟!!!..

- اولا اون کفشا رو بابات نگرفته بود..بعدشم دیگه همینم مونده که  از تو هم اجازه بگیرم..

- باهات قهرم ..دیگه  هم نمیخاد دنبال انگشترت بگردی..دیگه هم تو کفشات چیزی نمیذاره.. بابا نوئل

/ 3 نظر / 19 بازدید
بهاره

اوه می گاد[نیشخند]

سوسن

[قهقهه][قهقهه]واااااای چه قدر وحشتناک

یک رهگذر

امان از دست این فرشته های آسمونی[چشمک]