- باباجون..مامانم چرا تنها رفت؟!!..چرا منم با خودش نبرد؟!!..چرا وانستاد تا من بیام ببینمش..یعنی جا برای دوتامون نبود..که وقتی منو آورد..خودش از دنیا رفت!!..

 

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک رهگذر

و شاید به من فکر میکرد؛ به اینکه چقدر تنهایم؛ به اینکه چقدر دلتنگم و تو شدی تنها فرشته من

ستایش

طفلکی نه، طلفکی[زبان]

[ناراحت][ناراحت]

مسی

الهیییییییییییییییییییییییی [گریه]

یک رهگذر

این شبها که کسی برایم قصه نمیگوید؛ روزها اشک را از چهره ام نمیروبد کاش تو برایم قصه میگفتی، دوباره چشمانم را به خواب میبردی

با حال

الهه

نازي

(بدون عنوان)

اره طلفکی نی نی...شایدم طفلکی نی نی[ناراحت][گریه]

خرگوش

من حاضرم همون با داستانات اسکل بشم تا غمگین شاد بنویس