حادثه

- خانوم .. من با معایناتی که انجام دادم .. باید خدمتتون عرض کنم که متاسفانه شوهرتون علاوه بر شکستگیه دستشون..سرشون نیز دچار ضربه بدی شده..

- چطور اقای دکتر..من که تا چند لحظه پیش کنارشون بودم خوب بود..

- منم اولش همین فکر رو  میکردم .ولی با  جوابی که  ایشون به سئوال بنده دادن..تشخیصم اینه که.. بسرشون ضربه بدی خورده..

- ببخشید میشه بپرسم چی پرسیدین..و شوهرم چی گفت..

- پرسیدم چطور این حادثه براتون اتفاق افتاد؟!!..و ایشون در جواب گفت ..پسر  کوچیکم منو از بالای ابرا هل داد پایین..

- وااااای ..اقای دکتر منو ترسوندین..خب بیچاره راست میگه..اخه شوهرم مغازه ابرفروشی داره

/ 1 نظر / 17 بازدید
یک رهگذر

ابرهای خیالت را بگو که بر من بوزند؛ دوباره در قلب شیرین خاطرات بطپند؛ راستی چقدر قشنگ بود این آقای پدر توی ابراشون ابر صورتی هم داشت[چشمک][لبخند][گل]